عربی
بروزرسانی: ۱۳۹۸ چهارشنبه ۲۴ مهر
  • اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَيْنِ وَ عَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَيْنِ وَ عَلى اَوْلادِ الْحُسَيْنِ وَ عَلى اَصْحابِ الْحُسَيْنِ
خطبه صد و دهم:
 
از خطبه‏ هاى آن حضرت عليه السلام است در مذمت دنيا و دورى كردن از آن:
 
[قسمت اول خطبه‏]
 
(1) پس از حمد بر خدا و درود بر پيغمبر اكرم، شما را از (دل بستن به) دنيا بر حذر مى ‏دارم، زيرا دنيا (به كام دنياپرستان) شيرين و (در نظر آنان) سبز و خرم است، به شهوت ها و خواهش هاى بيهوده پيچيده شده است، و به وسيله متاع هاى زود از بين رونده (با خواهان) اظهار دوستى مى‏ نمايد، و به زيورهاى اندك (مردم را) به شگفت آورده شاد مى ‏نمايد، و براى آرزوها (ى بيجا كه اطمينان به آن نيست) و فريب (نادانان) خويش را آرايش نموده (مانند فاحشه ‏اى كه خود را بيارايد تا سرمايه دين و دنياى خواهانش را بربايد) 
 
(2) شادى آن پايدار نيست، و از درد و اندوهش آسوده نمى ‏بايد گشت، بسيار فريبنده و زيان رساننده است، تغيير دهنده حالات است (توانگرى را به درويشى و آسايش را به سختى و زندگى را به مرگ و تندرستى را به بيمارى تبديل مى ‏نمايد، و يا مانع و جلوگير است از به دست آوردن سعادت هميشگى و بهشت جاودانى) فانى‏ و نابود و تباه مى ‏گردد، شكمخواره ‏اى است كه (همه را) هلاك مى ‏نمايد (شكم خاك از طعمه انسان هرگز سير نشود و طبع افلاك از تباه ساختن آدميان ملول نگردد) 
 
(3) زمانی كه آرزوى راغبين به دنيا كه به آن خوشنود هستند به نهايت رسيد دنيا از اينكه مى ‏باشد تجاوز نمى ‏كند هم چنان كه خداوند تعالى (در قرآن كريم س 18 ى 45) مى ‏فرمايد: و اضرب لهم مثل الحياة الدنيا كماء أنزلناه من السماء فاختلط به، نبات الأرض فأصبح هشيما تذروه الرياح؛ يعنى مثل دنيا مانند گياه زمين است كه به آبى كه آن را از آسمان فرستاديم، آميخته شد (از آن نشو و نماء نمود) پس بامداد (روز ديگرى) آن گياه خشك گرديد به قسمى كه بادها آن را پراكنده مى ‏سازند، و خداوند بر همه چيز (هر كار) قادر و توانا است (خوشنودى و آسايش دنيا به گياهى ماند سبز و خرم كه به اندك زمانى خشك گشته هستى آن به باد فنا مى ‏رود) 
 
(4) هيچ مردى از متاع دنيا مسرور و شادمان نبوده مگر آنكه در پى آن گريه گلوگير (يا غم و اندوه) به او رو آورده است، و از خوشی هايش به كسى رو نياورده مگر اينكه از بدی هايش به او زيانى رسانده (هيچ كس به دلخواه از دنيا شكمى سير نكرد و به آرزوى خود نرسيد مگر اينكه دنيا پشت كرده نعمت از او باز گرفت) و در دنيا او را باران فراخى و خوشبختى تر نساخت مگر اينكه ابر بلا پى در پى بر او باريد، و (چون رفتار دنيا اينگونه است) 
 
(5) شايسته است كه در اول بامداد يار و ياور انسان بوده او را همراهى نمايد و در شب تغيير يافته دشمنش گردد، و اگر طرفى از آن گوارا و شيرين باشد طرف ديگرش تلخ و پر وبا (بيمارى كشنده) است 
 
(6) هيچ كس از خوشى آن به مراد نمى ‏رسد مگر اينكه از مصائب و اندوه هاى آن رنج و سختى را دريابد، و در بال امن و آسودگى شبى را به سر نبرد مگر اينكه بامداد بر روى جلو بال هاى خوف و ترس بگذراند، 
 
(7) بسيار فريبنده ‏اى است كه هر چه در آن است مى ‏فريبد، و فانى شدنى است كه هر كه در آن است نابود می شود، خير و نيكویى در هيچ يك از توشه‏ هاى آن نيست مگر در تقوى و پرهيزكارى، 
 
(8) هر كه اندكى از متاع دنيا را اخذ نمايد به دست آورده چيزى كه او را (از سختى حساب و بازرسى در قيامت) بسيار ايمن گرداند، و هر كه زياد گرد آورد دريافته چيزى كه (هنگام حساب) بسيار او را هلاك خواهد نمود، و (در دنيا هم) به زودى از او زائل مى‏ گردد، 
 
(9) چه بسيار است کسی که به دنيا اعتماد و دلبستگى داشته و دنيا او را دردمند مى ‏سازد، و چه بسيار است کسی که به دنيا اطمينان داشته و دنيا او را بر خاك مى ‏اندازد، و چه بسيار است کسی که داراى مرتبه بزرگ بوده و دنيا او را كوچك و پست مى ‏گرداند، و چه بسيار است کسی که داراى افتخار و خودخواهى است دنيا او را ذليل و خوار مى ‏نمايد، 
 
(10) سلطنت و رياست دنيا گردنده است (گاه اين را باشد و گاه آن را) و خوشگذرانى آن تيره (با كدورت) است و آب پاكيزه آن (كه دنياپرستان را گوارا است، نزد مردم دانا و بينا) شور و ناگوار است، و شيرينى آن مانند شيره درخت بسيار تلخ است، و طعام آن زهرهايى است كشنده و وسایل آن (چيزهایى كه به آن دلبستگى دارند) مانند ريسمان هاى پوسيده و تكه تكه شده است، 
 
(11) زنده آن به سمت مرگ و تندرست آن به سوى بيمارى رهسپار است، پادشاهى آن از دست رفته و ارجمند آن زير دست، و ثروتمند آن به نكبت رسيده، و همسايه آن (ساكن دنيا) مالش غارت گشته است.
 
[قسمت دوم خطبه‏]
 
(12) آيا در جاهاى آنان كه پيش از شما بودند نيستيد؟ و حال آنكه عمرهاى ايشان درازتر و آثارشان پاينده ‏تر و آرزوهاشان بيشتر و جمعيتشان آماده ‏تر و لشگرهاشان انبوه ‏تر بود، 
 
(13) دنيا را به هر طورى كه بود پرستيده برگزيدند، پس از آن كوچ كردند (مردند) بدون توشه‏ اى كه همراه برداشته يا مركبى كه راه را بپيمايد، 
 
(14) آيا به شما خبر رسيده كه دنيا (هنگام مردن پيشينيان) خود را (يا كسى را) به آنها فديه داده باشد (تا نمی‏رند) يا آنان را همراهى كرده، و يا از روى نيكویى درباره ايشان كمكى نموده؟ (نه!!) 
 
(15) بلكه پايه زندگی شان را به سختی ها و مصائب دردناك سست گردانيده و جنبانيده و رخسار و پيشانی هاشان را به خاك ماليده و زير دست و پاى ستوران آنان را لگدكوب كرده، و يارى كردنش اين بوده كه پيش آمدهاى سخت روزگار را بر سر ايشان وارد ساخته است 
 
(16) پس ديديد تغيير و بى آشنایى (دشمنى) دنيا را به كسانى كه به آن نزديك شده و آن را برگزيده و به آن اعتماد نمودند؟ تا اينكه از آن براى هميشه جدا گشته كوچ كردند (ديگر بازگشتى براى آنان نيست) 
 
(17) و آيا جز گرسنگى توشه ‏اى و جز تنگى (گور) جایى و جز تاريكى (قبر) نورى به ايشان داد، يا در پى آنان جز پشيمانى سختی هاشان را تدارك نمود؟ 
 
(18) آيا چنين دنيا (ى بی وفایى) را اختيار مى ‏كنيد، يا به آن دل مى ‏بنديد، يا براى به دست آوردنش حرص زده كوشش داريد؟ 
 
(19) بد سرایى است براى کسی که به آن بدگمان نبوده و هنگام اقامت در آن از خطرش خوف و ترس نداشته است، 
 
(20) پس بدانيد با اينكه خودتان هم مى ‏دانيد (بالاخره) دنيا را ترك گفته از آن كوچ خواهيد نمود، و پند بگيريد در آن از كسانى كه مى ‏گفتند: كيست كه در قوت و توانایى از ما برتر باشد (همه مردند، و) بر مركب چوبين سوار نموده‏ به سوى گورشان بردند، پس آنان را سوار نمى ‏خوانند (زيرا راكب كسى است كه اختيار مركوب را در دست داشته باشد) و در گورهاشان نهادند و آنها را ميهمان نمى ‏خوانند (زيرا ميهمان كسی را گويند كه به پاى خود به جایى برود از او پذيرايى نمايند) 
 
(21) و براى ايشان از كف زمين قبرها و از خاك كفن ها و از استخوان هاى پوسيده و شكسته همسايه‏ ها تعيين گرديد، 
 
(22) آنان همسايگانى هستند كه هر كه آنها را بخواند جواب نمى ‏دهند، و ظلم و ستمى را (از خود) جلوگيرى نمى ‏نمايند، و از نوحه سرایى ملتفت نيستند، 
 
(23) اگر باران بر ايشان باريد شاد نشدند، و اگر تنگدستى به آنها رو آورد نوميد نگشتند (از غم و اندوه و سختى جهان آسوده و به خويشتن مبتلى و گرفتارند) گرد همند و تنها هستند، و همسايه ‏اند و از هم دورند (چون از حال هم خبر ندارند) 
 
(24) با هم نزديكند و به ديدار يكديگر نمى ‏روند، و خويشانند و اظهار خويشى نمى ‏نمايند، بردبار مى ‏باشند كه كينه در دل ندارند، و نادانند (چيزى درك نكرده نمى ‏فهمند) و كينه هاشان از بين رفته، 
 
(25) از درد و اندوه آنها كسى باك ندارد، و اميدى به كمك و همراهی شان نيست، روى زمين را به زير آن و فراخى (جهان) را به تنگى (قبر) و بودن با اهل و ياران خويش را به غربت و تنهایى، و روشنى را به تاريكى تبديل نمودند، 
 
(26) و به درون خاك آمدند (برگشتند) همان طورى كه برهنه و عريان از آن جدا شده (به وجود آمده) بودند، با اعمال و كردارشان از دنيا به سوى زندگانى هميشگى و سراى ابدى كوچ كردند (و در آنجا دوباره زنده می شوند و ديگر نمى ‏ميرند، خواه نيكوكار خواه بدكار) چنان كه خداوند سبحان (در قرآن كريم س 21 ى 104) مى ‏فرمايد: كما بدأنا أول خلق نعيده، وعدا علينا، إنا كنا فاعلين؛‏ يعنى هم چنان كه در آغاز خلق را ايجاد نموديم آنها را باز گردانيم، و اين وعده ما حتمى است كه انجام خواهيم داد (خدايا به حق على عليه السلام در همه شدائد و سختی ها تا انجام كار ما را يارى فرموده از روى فضل و كرمت با ما رفتار نما، و كن اللهم بعزتك لى فى كل الاحوال رئوفا، و على فى جميع الأمور عطوفا، إلهى و ربى من لى غيرك).
 
ترجمه و شرح نهج البلاغه (فیض الاسلام)
موارد مرتبط خطبه 1: خطبه ای درباره آفرينش آسمان و زمين و آدم خطبه 2: خطبه ای پس از بازگشت از صفّين خطبه 3: خطبه معروف به شِقشِقيّه خطبه 4: خطبه ای بعد از كشته شدن طلحه و زبير خطبه 5: خطبه ای بعد از وفات پيامبر (صلى الله عليه و آله) در خطاب به عباس و ابوسفيان خطبه 6: خطبه ای در هنگامی كه از ایشان خواستند طلحه و زبير را دنبال نكند خطبه 7: خطبه ای در مذمت مريدان شيطان خطبه 8: خطبه ای براى برگرداندن زبير به بيعت خطبه 9: خطبه ای در وصف خود و دشمنانش در جمل خطبه 10: خطبه ای در تحريك شيطان نسبت به اهل جمل و عواقب وخيم آن