عربی
بروزرسانی: ۱۳۹۸ چهارشنبه ۲۴ مهر
  • اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَيْنِ وَ عَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَيْنِ وَ عَلى اَوْلادِ الْحُسَيْنِ وَ عَلى اَصْحابِ الْحُسَيْنِ
خطبه نود و یکم:
 
از سخنان آن حضرت عليه السلام است هنگام بيعت كردن مردم با آن بزرگوار:
 
(روز جمعه بيست و پنجم ذى الحجة سال سى و پنج از هجرت) پس از كشته شدن عثمان:
 
(1) دست از من برداشته ديگرى را بطلبيد (و او را امير و خليفه گردانيد، چون بعد از رحلت رسول خدا صلى الله عليه و آله خلفايى كه به ناحق روى كار آمدند سنت و سيره او را تغيير داده بيت المال را از روى عدل و درستى ميان رعيت قسمت نكردند، بلكه به دلخواه هر كارى خواستند انجام و عرب را بر عجم و قوى را بر ضعيف ترجيح دادند، و عثمان اقارب و خويشاوندش را از بنى اميه بر سائر مردم برترى داد و سال هاى دراز به همين منوال رفتار شد، و مردم سنت و سيره رسول اكرم را از ياد بردند، اكنون كه آمده بودند با امام عليه السلام بيعت نمايند منظورشان آن بود كه آن حضرت هم به رويه سه خليفه پيش از خود رفتار كند، پس آن بزرگوار براى اتمام حجت و اينكه بدانند او برخلاف سنت‏ و سيره پيغمبر اكرم كارى انجام ندهد و آنها نقض بيعت خواهند نمود، اين سخنان را فرمود، بنابراين درست نيست كه گفته شود: اگر آن حضرت از جانب رسول خدا به خلافت نصب گرديد و در حقيقت امامت و امارت از آن او و قيام به آن برايش واجب بود، چگونه استعفاء مى ‏نمود. چون امام عليه السلام مى ‏دانست كه بالأخره ايشان دست از عهد و پيمان برداشته و با او همراه نخواهند بود، از اين رو مى ‏فرمايد:) ما به كارى اقدام مى ‏نماييم كه آن را روها و رنگ هاى گوناگون است (به مشكلاتى بر خواهيم خورد «از قبيل جنگ با ناكثين يعنى طلحه و زبير و سائر اصحاب جمل كه پيمان خود را شكستند، و با قاسطين يعنى معاويه و لشگر شام كه به آن حضرت ياغى شدند، و با مارقين يعنى خوارج نهروان كه كافر شدند» به طورى) كه دل ها بر آن استوار نيست (مردم در اين پيش آمدها شكيبایى ندارند) و عقل ها زير بار آن نخواهند رفت (بلكه انكار خواهند نمود)
 
(2) آفاق را ابر سياه (ظلم و ستم و بدعت) فرو گرفته (خورشيد حق و حقيقت زير آن پنهان گشته) و راه روشن (حقيقت احكام اسلام) تغيير يافته،
 
(3) و بدانيد اگر من دعوت (بيعت) شما را بپذيرم طبق آنچه خود مى ‏دانم رفتار خواهم نمود (شما را بر مركب حق سوار نموده در راه راست سوق مى‏ دهم و برخلاف رضاء و خوشنودى خدا و رسول سخنى نگفته قدمى بر نمى ‏دارم) و (اگر خلافت را قبول كرده سوار بر كار شوم) به سخن گوينده (اى كه گفتارش بر وفق خواهش نفسانى و برخلاف شرع بوده) و به سرزنش توبيخ كننده (اى كه مرا ملامت كند كه چرا به رويه خلفاى پيش رفتار نمى ‏كنم) گوش نمى ‏دهم،
 
(4) و اگر مرا رها كنيد (و به خلافت نگماريد) مانند يكى (از افراد) شما هستم و شايد به سخنان شما (در باب رفتار نارواى خليفه ناحق) بيشتر گوش دهم (و از حقوقتان دفاع نمايم) و فرمان كسی را كه شما او را بر كار خويش والى و زمامدار قرار مى ‏دهيد (اگر دستورش مطابق دستور اسلام باشد) بهتر انجام دهم (بنابراين)
 
(5) وزير و مشاور بودن من براى شما بهتر است از اينكه امير و زمامدار باشم (خلاصه حضرت اتمام حجت مى ‏فرمايد كه بعد از بيعت كردن ايشان اگر برخلاف خواهش هاى آنان رفتار نمود ايراد نكنند كه ما نمى ‏دانستيم چنين رفتار مى ‏نمايى و گرنه با تو بيعت نمى‏ نموديم).
 
ترجمه و شرح نهج البلاغه (فیض الاسلام)
موارد مرتبط خطبه 1: خطبه ای درباره آفرينش آسمان و زمين و آدم خطبه 2: خطبه ای پس از بازگشت از صفّين خطبه 3: خطبه معروف به شِقشِقيّه خطبه 4: خطبه ای بعد از كشته شدن طلحه و زبير خطبه 5: خطبه ای بعد از وفات پيامبر (صلى الله عليه و آله) در خطاب به عباس و ابوسفيان خطبه 6: خطبه ای در هنگامی كه از ایشان خواستند طلحه و زبير را دنبال نكند خطبه 7: خطبه ای در مذمت مريدان شيطان خطبه 8: خطبه ای براى برگرداندن زبير به بيعت خطبه 9: خطبه ای در وصف خود و دشمنانش در جمل خطبه 10: خطبه ای در تحريك شيطان نسبت به اهل جمل و عواقب وخيم آن