عربی
بروزرسانی: ۱۳۹۸ پنج شنبه ۱۸ مهر
  • اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَيْنِ وَ عَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَيْنِ وَ عَلى اَوْلادِ الْحُسَيْنِ وَ عَلى اَصْحابِ الْحُسَيْنِ
خطبه نودم:
 
از خطبه ‏هاى آن حضرت عليه السلام است معروف به خطبة الأشباح‏:
 
(و وجه تسميه آن به اين اسم آنست كه اشباح به معنى اشخاص است، و در اين خطبه اصناف ملائكه و مخلوقات شگفت آور و چگونگى آفرينش آنها بيان می شود) و آن از خطبه‏ هاى جليل و بزرگ است (امام عليه السلام اين خطبه را براى آن بيان فرمود كه) شخصى از آن بزرگوار درخواست نمود كه خدا را به قسمى براى او وصف نمايد كه گويا او را آشكار مى ‏بيند، پس حضرت از آن درخواست (و اعتقاد او به جائز دانستن وصف خداوند متعال به صفات اجسام) خشمناك گرديد.
 
مسعدة ابن صدقه از حضرت امام صادق جعفر ابن محمد عليهما السلام روايت كرده‏ كه آن بزرگوار فرمود: اميرالمؤمنين عليه السلام در كوفه بالاى منبر اين خطبه را بيان نمود، براى آنكه مردى نزد آن حضرت آمد و عرض كرد: يا اميرالمؤمنين براى ما پروردگار ما را چنان وصف كن كه دوستى و معرفت ما درباره او زياد گردد، امام عليه السلام (از اين پرسش جاهلانه) به خشم آمد و فرياد كرد كه مردم همگى به نماز حاضر شوند، پس مردم اجتماع كردند به طوری كه مسجد پر از جمعيت شد، و حضرت بالاى منبر تشريف برد در حالت غضب كه رنگ مباركش تغيير يافته بود، و خداوند سبحان را حمد و سپاسگزارى نمود و درود بر پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله فرستاد، آنگاه فرمود:
 
[قسمت اول خطبه‏]
 
(1) سپاس خدایى را سزا است كه منع عطاء و نبخشيدن، مال و مكنتش را نمى‏ افزايد، وجود و بخشش، ثروت و دولتش را نمى ‏كاهد، زيرا (آنچه عطاء فرمايد مى ‏آفريند، نه مانند عطاء و بخشيدن بندگان از جمع آمده ‏ها اخراج نمايد، لذا امام عليه السلام مى ‏فرمايد:) مال هر عطاء كننده ‏اى غير از خداى تعالى كم گرديده و هر منع كننده از عطايى سواى حق تعالى نكوهش شده است (زيرا منع از عطاء يا از خوف و ترس فقر و پريشانى است و يا از خست و پستى، ولى چون در خزائن خداوند متعال از عطاء كم و كاست راه نمى ‏يابد تا از فقر خوف داشته باشد، و از بخل و خست و اين قبيل اوصاف رذيله منزه و مبرى است، عطاء نكردن او از روى حكمت و مصلحت است، پس اگر چيزى به بندگان عطاء فرمايد و يا منع نمايد در هر دو حال جواد است. مردى از حضرت على ابن موسى الرضا عليه السلام پرسيد معنى جواد چيست؟ آن بزرگوار فرمود: سخن تو دو وجه دارد، اگر از مخلوق مى ‏پرسى جواد كسى است كه آنچه خداوند بر او واجب گردانيده اداء كند، و بخيل كسى است كه به آنچه خداوند بر او واجب نموده بخل ورزد، و اگر خالق را در نظر دارى، پس او جواد است چه عطاء فرمايد و چه منع نمايد، زيرا اگر به بنده ‏اى عطاء فرمود چيزى داده است كه نداشته و مستحق آن بوده، و اگر منع كرد چيزى نداده كه استحقاق آن را نداشته است) او است احسان كننده (بر بندگان خود) نعمت ها و منفعت ها و نصيب و بهره ‏هاى بسيار را،
 
(2) آفريده شدگان، جيره خوار او هستند كه ضامن و متكفل روزى آنان است و آنچه را كه مى ‏خورند (و هستى ايشان به آن برقرار است) مقدر و تعيين فرموده، و براى كسانی كه مايلند به او راه يابند (هدايت شوند) و طالبند آنچه را كه نزد او است (بهشت و سعادت هميشگى كه به وسيله پيروى از گفتار و كردار انبياء و اوصياء به دست مى ‏آيد) راه را واضح و آشكار نموده است، و عطاء و بخشش او در چيزی كه درخواست شود بيش از احسان او در چيزی كه درخواست نشده نيست (زيرا در واجب جود صفتى از صفات است مانند رحمت و قدرت كه هرگز بيش و كم نگردد و اگر چنين باشد مستلزم آنست كه به آن كه كمتر بخشيده بخيل باشد و او سبحانه از بخل منزه و مبرى است، پس اگر كسى لب بسته چيزى درخواست ننمايد هم از حاجت او غافل نيست، براى آنكه هر كس را به اندازه استعداد و قابليت و استحقاق او مى ‏بخشد، و اينكه دستور رسيده كه بنده دعاء كند و از خداوند بطلبد تا احسان و بخشش بيشترى به او برسد به جهت آنست كه دعاء و درخواست موجب آن مى ‏گردد كه استعداد و قابليت بنده بيشتر شده لايق عطاء و بخشش زيادترى گردد)
 
(3) او است اول (و مبدأ هر چه به وجود آمده) پس براى او مبدئى نبوده تا پيش از او چيزى باشد، و او است آخر (و مرجع هر چه فانى گردد) پس براى او مرجعى نيست تا بعد از او چيزى باشد (نمى ‏توان گفت كه اول است قبل از آخر و آخر است بعد از اول، زيرا براى او صفات زائده بر ذات نيست تا بعضى بر بعض ديگر تقدم و پيشى گيرد، چنان كه در شرح خطبه شصت و چهارم بيان شد) و او است مانع اينكه مردمك هاى چشم ها (سياهى چشم كه به وسيله آن اشياء ديده می شود) به او برسند (او را به ديده ظاهر ببينند) و يا درك كنند (زيرا مكان و جایى براى او متصور نيست تا ديده يا درك شود، بلكه چون قاهر و غالب بر همه چيز است مقهور و مغلوب احساس و ادراك نگردد، چنان كه در شرح خطبه چهل و نهم به اين معنى اشاره شد) براى او روزگار مختلف نشود (برخلاف امرش رفتار ننمايد) تا تغيير حالى (از قبيل توانایى و ناتوانى و فقر و غناء و تندرستى و بيمارى و مانند آنها) در او پيدا گردد، و به جایى نمى ‏باشد تا انتقال و حركت (از جایى به جایى) بر او روا باشد (زيرا چون او خالق روزگار و مكان ها است، اختلاف احوال و مكان بر او محال و ممتنع است)
 
(4) و اگر ببخشد آنچه را كه معدن هاى كوه ها نفس زنان ظاهر مى ‏سازند و آنچه را كه صدف هاى درياها خنده كنان آشكار مى ‏نمايند (و مردم آنها را با رنج بسيار به دست مى ‏آورند) از قبيل نقره خالص و طلاى ناب و در و مرواريد غلطان و خوشه مرجان (كه گياهى است دريايى، خلاصه اگر به كسى ببخشد جميع آنچه را كه در درون زمين است از قبيل گنج ها و معدن هاى بر و بحر) تأثيرى در عطاء و بخشش او ندارد، و نعمت‏ هايش را تمام نمى ‏گرداند،
 
(5) و نزد او است نعمت هاى بى پايان پنهان كه (بشر به آنها آگاهى ندارد و) درخواست هاى مردم‏ آنها را تمام نمى ‏نمايد به جهت اينكه اوست بخشاينده ‏اى كه درخواست تقاضاكنندگان بخشش او را كم نگرداند و اصرار خواستاران او را بخيل نمى ‏نمايد (زيرا بخل و نقصان از لوازم ممكن است، نه واجب).
 
[قسمت دوم خطبه‏]
 
(6) پس (از بيان حمد و ثناى الهى امام عليه السلام براى اينكه پرسنده را بر خطاء و اشتباهش آگاه سازد و چگونگى مدح و ثناى حق تعالى را به آنچه كه سزاى او است به او و به حاضرين و غائبين تعليم دهد و آنها را از تأمل و انديشه در ذات حق تعالى و صفاتش باز دارد مى ‏فرمايد:) اى سؤال كننده (اگر خواستى خدا را وصف نمایى از روى انديشه) بنگر و هر صفتى از صفات او را كه قرآن به تو راهنمایى كرده (ياد داده) پيروى نما (حق تعالى را به همان صفات وصف كن) و به نور هدايت قرآن روشنایى (سعادت و رستگارى) را به دست آور، و آن صفاتى را كه شيطان به آموختن آن تو را وا داشته و در كتاب (قرآن كريم) دانستن آن بر تو واجب نمى ‏باشد و در طريقه پيغمبر اكرم و ائمه هدى اثرى از آن نيست (بيان نشده) علم و دانستن آن را به خداوند سبحان واگزار (در پى ياد گرفتن و اعتقاد به آن نباش) زيرا منتهى حق خداى تعالى بر تو همين است (كه او را بخوانى و وصف كنى به نام ها و اوصافى كه در قرآن كريم و اخبار و احاديث از پيغمبر اكرم و ائمه هدى بيان شده، مثلا چون در قرآن و اخبار وارد گشته‏ كه خداى تعالى سميع و بصير و عليم و جواد است يعنى شنوا و بينا و دانا و بخشنده، دانستن و اعتقاد به آنها واجب است، و اما لامس و ذائق؛ يعنى لمس كننده و چشنده چون در قرآن و ادعيه و احاديث چنين الفاظى وارد نشده، گفتن آنها جائز نيست و اعتقاد به آنها حرام است، در قرآن كريم س 7 ى 180 مى ‏فرمايد:
 
و لله الأسماء الحسنى فادعوه بها، و ذروا الذين يلحدون في أسمائه سيجزون ما كانوا يعملون؛‏ يعنى براى خدا نام هاى نيكویى است پس او را به آن نام ها بخوانيد، و پيروى نكنيد كسانى را كه در اسماء او عدول كرده منحرف می شوند يعنى نام مى ‏نهند او را و وصف می كنند به نام ها و اوصافى كه لايق و سزاوار نيست و گفتن و اعتقاد به آنها جائز نمى ‏باشد، زود باشد كيفر آنچه را كه رفتار مى ‏نمايند در يابند.
 
حضرت صادق عليه السلام مى ‏فرمايد: «کسی که از روى جهل و نادانى در اسماء خدا عدول كرده از پيش خود او را به نام هایى مى ‏نامد مشرك می شود و نمى ‏داند و به او كافر مى ‏گردد و گمان می كند كار نيكویى كرده» خلاصه مستفاد از قرآن و اخبار آنست كه اسماء الله تعالى توفيقى است يعنى هر اسمى كه در قرآن و احاديث و ادعيه وارد نشده، خدا را به آن اسم خواندن و وصف نمودن ممنوع و حرام است اگر چه عقلا صحيح و معنى درست باشد)
 
(7) و بدان راسخين و استواران در علم و دانش (أئمه طاهرين عليهم السلام) كسانى هستند كه اقرار و اعتراف به آنچه كه پوشيده و در پرده است و تفسير آن را نمى ‏دانند، بى ‏نيازشان كرده از داخل شدن به درهایى كه جلو پوشيدها نصب شده، پس خداوند تعالى اقرار و اعتراف ايشان را به عجز و ناتوانى از رسيدن به آنچه كه در علم و دانش آنها به آن احاطه ندارد، مدح كرده و انديشه نكردن آنان را در چيزی كه بحث و گفتگوى از كنه و حقيقت آن را به ايشان امر نكرده است رسوخ و استوارى ناميده (و آنها را راسخين و استواران در علم و دانش خطاب فرموده، زيرا از حد خود تجاوز نكرده و در آنچه كه مأمور نيستند كنه و حقيقت آن را دريابند تعمق و انديشه نمى ‏كنند، در قرآن كريم س 3 ى 7 مى‏ فرمايد: هو الذي أنزل عليك الكتاب منه آيات محكمات هن أم الكتاب و أخر متشابهات، فأما الذين في قلوبهم زيغ فيتبعون ما تشابه منه ابتغاء الفتنة و ابتغاء تأويله، و ما يعلم تأويله إلا الله و الراسخون في العلم، يقولون آمنا به كل من عند ربنا و ما يذكر إلا أولوا الألباب؛‏ يعنى او است خداوندى كه قرآن را بر تو فرستاد كه بعضى از آن، آيات محكمات و نشانه‏ هاى روشن يعنى آياتى است داراى‏ معنى واضح و آشكار و ديگر آيات متشابهات است يعنى آياتى كه به حسب ظاهر دانسته نشده كه مراد و معنى آنها چيست، پس كسانی كه قلبا مايلند دست از حق بردارند از متشابهات آن پيروى مى‏ كرده تا فتنه بر پا نموده در شك و ترديد افتاده تأويل و تفسير آن را بر طبق مدعاى خود بنمايند، و تأويل و تفسير آن متشابهات را نمى ‏داند مگر خدا و راسخين در علم در حالتى كه راسخين كه عالم به تأويل هستند مى ‏گويند: به محكم و متشابه كه از جانب پروردگار است ايمان آورديم و تناقض و مخالفتى در كلام او يافت نمى ‏شود، و انديشه نمى ‏كنند در آيات خدا مگر خردمندان)
 
(8) پس تو نيز اكتفاء كن به آنچه قرآن كريم راهنمایيت می كند (و به آنچه كه در خور فهمت نيست و مأمور به دانستن آن نيستى انديشه نكن) و عظمت و بزرگى خداوند سبحان را به اندازه عقل خود نسنج كه هلاك و تباه خواهى شد (زيرا)
 
(9) او است توانایى كه اگر همه وهم ها متوجه شوند تا منتهاى قدرت و توانایی اش را دريابند، و اگر فكر و انديشه‏ اى كه آلوده به وسوسه ‏هاى شيطانى نگشته بخواهد بزرگى پادشاهي اش را در منتهى درجه عوالم غيب و ناديدنی ها به دست آورد، و اگر دل ها حيران و شيفته او شوند تا كيفيت و چگونگى صفاتش را بيابند، و اگر عقل ها بسيار كنجكاوى كنند (خردمندان انديشه‏ ها صرف نمايند) تا چون حقيقت صفاتش آشكار نيست به كنه ذاتش پى برند (قدرت و توانایى) خداوند متعال آن اوهام و عقول را باز مى ‏گرداند در حالتى كه راه هاى هلاكت و تاريكى ‏هاى عوالم غيب را طى كرده و (از همه جا باز مانده) از روى اخلاص رو به او نهاده ‏اند،
 
(10) پس آن زمان كه (از طى اين راه هاى خطرناك به جایى نرسيدند و از درك حقيقت ذات و صفات او) ممنوع گشته برگشتند اعتراف دارند به اينكه سير در اين راه از روى خبط و اشتباه بوده و كنه معرفت او درك نمى ‏شود و به دل صاحبان عقول و انديشه‏ ها سنجش غلبه و بزرگى او خطور نمى ‏كند (چه جاى آنكه او را دريابند، و)
 
(11) او است خداوندى كه خلایق را بيافريد بى صورت و مثالى كه از آن اقتباس نموده و مانند آن آفريده باشد و بى سنجش و اندازه ‏اى كه از خالق و معبودى پيش از خود پيروى كرده باشد (زيرا پيش از او خالقى نبوده كه صورتى آفريده و اندازه ‏اى به دست داده باشد و او بر طبق آن صورت و اندازه خلقى بيافريند)
 
(12) و از قدرت و توانایى پادشاهى خود و از عجائب آنچه را كه آثار و نشانه‏ هاى حكمت او (به زبان حال) به آن گويا است و از احتياج و نيازمندى موجودات (به ديگرى) و اعتراف ايشان‏ به اينكه او است كه به قدرت و توانایى خود آنها را بر سر پا نگاه‏داشته، به ما نمود آنچه را كه برهان ضرورى و دليل قطعى است و ما را راهنمایى نمود بر معرفت و شناسايى او،
 
(13) و آثار صنعت و نشانه‏ هاى حكمت او در همه مصنوعات كه ايجاد كرده آشكار است، پس آنچه آفريده حجت و دليل بر حقيقت او است اگر چه (مانند جمادات و نباتات) بى ‏زبان باشند (و در ظاهر چيزى نگويند) پس تدبير و نظم (اين موجودات) حجت و برهان گويايى است بر خلاقيت او، دليلى است استوار (روى پايه عقل) بر ايجاد كنندگى او،
 
(14) و (اكنون كه ثابت شد او است خداوند يگانه و بى همتا و پروردگار جميع موجودات حاضرش دانسته و در مقام تنزيه و تقديسش مى ‏فرمايد:) گواهى مى ‏دهم به اينكه هر كس تو را تشبيه كند به مخلوقى كه آفريده ‏اى و داراى اعضاى گوناگون و مفصل هاى كوچك به هم پيوسته، هستند كه به تدبير و نظم حكمت تو (در زير پوست و گوشت) پنهان است در حقيقت و نفس الأمر تو را نشناخته و يقين ننموده كه مثل و مانندى براى تو نيست (بلكه تصور جسم نموده كه مقتضى آن حدوث و فناء و امكان است) و گويا نشنيده است بيزارى جستن بت پرستان را (در قيامت) از بت هایى كه مى ‏پرستيدند آنگاه كه مى ‏گويند (در قرآن س 26 ى 97): تالله إن كنا لفي ضلال مبين‏ (ى 98) إذ نسويكم برب العالمين‏؛ يعنى به خدا سوگند كه ما در ضلالت و گمراهى آشكار بوديم هنگامی كه شما را با پروردگار عالميان برابر مى ‏نموديم،
 
(15) دروغ گفتند آنان كه تو را (با مخلوقات) برابر نمودند، زمانی كه تو را با بت هايشان تشبيه كرده به سبب اوهام بيهوده خود حضرتت را مانند آفريده شدگان جلوه دادند و با انديشه‏ هاى خويش تو را مانند اجسام داراى اجزاء دانستند، و به رويه عقول ناقصه خود برايت مانند مخلوقات گوناگون مقدار و سنجش قائل شدند،
 
(16) و گواهى مى ‏دهم کسی که تو را به چيزى كه آفريد ه‏اى مساوى دانست از تو برگشته و کسی که از تو برگشت كافر است (و باور ندارد كه تو خداوند بى همتایى) به دليل آيات محكمه واضح و هويدا كه از جانب تو (در قرآن كريم به پيغمبر اكرم) نازل شده (س 41 ى 9 مى ‏فرمايد: قل أ إنكم لتكفرون بالذي خلق الأرض في يومين و تجعلون له أندادا، ذلك رب العالمين؛‏ يعنى بگو آيا شما كافر مى ‏شويد به خدایى كه زمين را در مقدار دو روز آفريد و براى او مانندها قرار مى ‏دهيد در صورتی كه او است پروردگار عالميان؟!) و به حكم حجت و دليل هاى آشكار تو (براهين عقليه) كه همه آنها (به كفر چنين كسى كه براى تو مثل و مانندى قرار مى ‏دهد) گويا است،
 
(17) و گواهى مى ‏دهم تويى خداوندى كه نهايت و پايانى در عقل ها براى تو نيست تا در منشأ انديشه‏ ها داراى كيفيت و چگونگى باشى و نه در انديشه ‏هاى عقول محدود به حدى و موصوف به تغيير از جایى به جایى هستى (زيرا محدوديت و تغيير از لوازم امكان است).
 
[قسمت سوم خطبه‏]
 
قسمتى از اين خطبه است (در بيان كيفيت و چگونگى خلقت اشياء و اينكه خداوند سبحان از صفات مخلوقات منزه و مبرى است):
 
(18) خداوند متعال بقاء و هستى آنچه آفريده تعيين نموده و آن را محكم و استوار گردانيده (به طوری كه بيش و كم نخواهد شد) پس از روى لطف (حكمت و مصلحت) آن را منظم ساخته، و هر يك را اختصاص داده به آنچه كه براى آن خلق شده (مانند خورشيد براى نور افشانى و ابر براى باريدن و زنبور براى عسل) پس (هيچ يك از آفريده‏ ها) از حدودى كه برايش تعيين گشته تجاوز نكرده و به رسيدن به مقصود كوتاهى ننموده (به وظيفه خود رفتار كرده) وقتى كه مأمور شده براى انجام اراده و خواست او مأموريت را دشوار نشمرده (سركشى نكرده) و چگونه تواند سركشى كند كه همه اشياء به مشيت و اراده او به وجود آمده (پس اوامر تكوينيه او را فرمان برده طوق خضوع و فروتنى را به گردن انداخته ‏اند)
 
(19) او است خداوند ايجاد كننده انواع مخلوقات بدون اينكه انديشه ‏اى به كار اندازد، و بى آنكه قبلا تصور كرده بعد بيافريند، و بى تجربه و آزمايشى كه از پيش آمدهاى روزگار استفاده كند، و بى شريك و همتایى كه او را در آفريدن مخلوقات شگفت آور كمك و همراهى نمايد،
 
(20) پس طبق فرمانش تمام گشت خلقت و آفرينش او (به سبب مشيت و اراده او مخلوقات به وجود آمدند) و طاعت او را قبول كرده دعوتش را پذيرفتند، آفريده ‏اى نبوده كه در امرش درنگ و سستى نموده انجام فرمانش را به تأخير اندازد (چنانكه در قرآن كريم س 2 ى 117 مى ‏فرمايد: بديع السماوات‏ و الأرض و إذا قضى أمرا فإنما يقول له كن فيكو؛‏ يعنى او است پديدآورنده آسمان ها و زمين كه هرگاه آفريدن چيزى را اراده كند و بفرمايد موجود شو، بى درنگ موجود مى ‏گردد)
 
(21) پس اعوجاج و كجى اشياء را راست گردانيد (آنها را از روى حكمت آفريد) و حدودشان را واضح و روشن قرار داد (آنچه كه سزاوارشان بود به آنها افاضه نمود) و به قدرت و توانایى ميان اضداد گوناگون آنها را (مانند عناصر چهار گانه: صفراء و بلغم و خون و سوداء در يك مزاج) التيام داده جمع گردانيد، و آنها را به هم پيوست كه از هم جدا نگردند، و در حدود و اندازه‏ ها و خوی ها و صفات مختلفه (كه هر يك از ديگرى امتياز دارد) قرار داد (و آنچه آفريده)
 
(22) مخلوقات شگفت آورى است كه خلقت آنها را محكم و استوار گردانيد و بر طبق اراده و خواست خود ايجاد و اختراع نمود.
 
[قسمت چهارم خطبه‏]
 
و قسمتى از اين خطبه در بيان كيفيت و چگونگى آسمان است (در تعقيب وصف قدرت و توانایى خداوند متعال در باب آفريدن اشياء، چگونگى آفرينش آسمان را «كه از مخلوقات شگفت آور و دلالت بر عظمت قدرت او دارد» بيان مى ‏فرمايد):
 
(23) و راه هاى گشاده آسمان را بى آنكه (به چيزى) آويخته باشد منظم و برقرار نمود، شكاف هاى وسيعش را به هم پيوست، و ميان آن و مانندهايش را به هم ربط داد (كرات معلقه در جو را به وسيله قوه جاذبه و دافعه ‏اى كه در آنها ايجاد فرموده ملازم هم گردانيده) و براى فرود آيندگان به فرمان او (ملائكه‏ اى كه حمله رحمت هستند) و بالا روندگانى (ملائكه ‏اى) كه رفتار و كردار بندگان او را ضبط كرده (مى ‏نويسند) دشوارى (راه آمد و رفتن) آن را (براى آنها) سهل و آسان قرار داد،
 
(24) و چون آسمان دود و بخار بود فرمان داد تا قطعات آن كه با هم فاصله بسيار داشتند به هم پيوسته و گرد آمدند (چنانكه در قرآن كريم س 41 ى 11 مى ‏فرمايد: ثم استوى إلى السماء و هي دخان فقال لها و للأرض ائتيا طوعا أو كرها، قالتا أتينا طائعين‏ (ى 12) فقضاهن سبع سماوات في يومين و أوحى في كل سماء أمرها، و زينا السماء الدنيا بمصابيح و حفظا، ذلك تقدير العزيز العليم‏؛ يعنى پس از آنكه كوه هاى بزرگ را به روى زمين آفريد حكمت و مصلحتش بر آفريدن آسمان قرار گرفت در حالتى كه دود و بخار بود، پس به آسمان و زمين فرمود بياييد و آماده باشيد از روى ميل يا كراهت، آسمان و زمين گفتند آمديم اطاعت كننده و فرمانبردار، پس هفت آسمان را به مقدار دو روز بيافريد، و در هر آسمانى كار و حركات طبيعيه ‏اش را وحى فرموده بر قرار ساخت و آسمان دنيا را به چراغ ها و ستارگان زينت و آرايش داديم و آن را محفوظ نگاه داشتيم، و آن خواست خداى غالب و توانا است كه به حكمت و مصلحت هر چيز دانا است.
 
در اينجا بايد دانست كه مراد از فرمان خداوند متعال به آسمان و زمين و جواب آنها و رضاء و كراهت داشتنشان، اظهار قدرت و توانایى او است به اينكه در آفرينش و ايجاد اشياء براى او هيچ گونه مشقت و زحمتى نبوده، بلكه به مجرد اراده و خواستن او به وجود آمده، چنان كه در س 36 ى 82 مى ‏فرمايد: إنما أمره إذا أراد شيئا أن يقول له كن فيكون؛‏ يعنى جز اين نيست امر و فرمان او كه هرگاه چيزى را اراده كند و بخواهد بگويد موجود باش، بى ‏درنگ به وجود آيد) و درهاى بسته شده آن را بعد از جمع شدن (براى نزول رحمت و باران) گشود (چنان كه در قرآن كريم س 21 ى 30 مى ‏فرمايد: أ و لم ير الذين كفروا أن السماوات و الأرض كانتا رتقا ففتقناهما، و جعلنا من الماء كل شي‏ء حي أ فلا يؤمنون؛‏ يعنى كسانی كه كافر شده و به خدا و رسول نگرويدند، آيا نديده و ندانستند كه آسمان ها و زمين براى آمدن باران و روييدن نباتات بسته بود پس آنها را گشوديم، و حيات و بقاء هر چيزى را از آب قرار داديم، آيا پس از ديدن اين آيات و نشانه‏ هاى توحيد ايمان نمى‏ آورند.
 
در حديث است كه شخصى از حضرت امام محمد باقر عليه السلام تفسير اين آيه را پرسيد، آن حضرت فرمود: شايد تو گمان می كنى كه آسمان و زمين به هم چسبيده بودند و از هم جدا شدند، گفت آرى، آن حضرت فرمود: بر اين عقيده نادرست استغفار كن و از پروردگار آمرزش بطلب، زيرا معنى اينكه حق تعالى مى ‏فرمايد: آسمان و زمين بسته بود آنست كه آسمان نمى ‏باريد و زمين نمى ‏رویيد، پس چون خداوند خلق را آفريد و جانداران را در زمين منتشر نمود آسمان را براى باريدن و زمين را براى روييدن باز كرد، سائل گفت: گواهى مى ‏دهم كه تو از جمله فرزندان پيغمبران هستى، و آنچه را كه آنها دانسته ‏اند می دانى) و از ستاره ‏هاى درخشنده براى راه هاى آن نگهبان برگماشت (تا از آمدن شياطين به آنجا جلوگيرى كنند كه سخنان فرشتگان را نشنوند، در جملات بعد امام عليه السلام اشاره مى ‏فرمايد) و به قوت و توانایى خود آن را در شكاف‏ هواء (فضاى گشوده) از اضطراب و به هم خوردگى نگاه‏داشت (چنانكه در قرآن كريم س 22 ى 65 مى ‏فرمايد: و يمسك السماء أن تقع على الأرض إلا بإذنه؛‏ يعنى آيا نديده و ندانسته ‏اى كه خداوند متعال آسمان را از افتادن بر زمين نگاه مى ‏دارد مگر به اذن و فرمان او، يعنى اگر خواست و اراده فرمود مى‏ افتد) و فرمان داد اينكه در جاى خود توقف نموده تسليم امر و اراده او باشد (چنان كه در قرآن كريم س 30 ى 25 مى ‏فرمايد: و من آياته أن تقوم السماء و الأرض بأمره؛‏ يعنى از جمله آيات و نشانه‏ هاى قدرت و توانایى او آنست كه به امر و اراده او آسمان بدون ستون و زمين به روى آب ثابت و برقرار است)
 
(25) و خورشيد آن را كه بيناكننده (روشنى دهنده) است علامت روز قرار داده، و ماه را كه نورش محو شده نشانه شب (محو ماه اشاره است به اينكه نورش در پاره ‏اى از شب ها قسمتى از آن و در بعضى شب ها تمامش پنهان مى ‏گردد) پس آنها را در راه هايى كه مسيرشان است روانه ساخت و حركتشان را در منازل و راه هايى كه بايستى سير كنند تعيين نمود (چنانكه در قرآن كريم س 36 ى 38 مى ‏فرمايد: و الشمس تجري لمستقر لها ذلك تقدير العزيز العليم‏ ى 39 و القمر قدرناه منازل حتى عاد كالعرجون القديم‏؛ يعنى خورشيد به جایى كه برايش مقرر گشته حركت می كند و رفتن آن را خدایى كه به هر چيز غالب و دانا است تعيين فرموده، و سير ماه را در منزل هايى مقرر نموديم تا آنگاه كه چون به آخر منزلش رسيده برگردد مانند چوب كهنه و خشك شده خرما كه باريك و زرد و كج شده به شكل هلال درآيد. خورشيد و ماه را علامت و نشانه روز و شب قرار داد) تا به سبب سيرشان شب از روز امتياز داشته عدد و شماره سال ها و حساب كارها از روى حركت آنها دانسته شود (چنان كه در قرآن كريم س 17 ى 12 مى ‏فرمايد: و جعلنا الليل و النهار آيتين فمحونا آية الليل و جعلنا آية النهار مبصرة لتبتغوا فضلا من ربكم و لتعلموا عدد السنين و الحساب، و كل شي‏ء فصلناه تفصيلا؛ يعنى شب و روز را دو علامت و نشانه بر قدرت و توانایى خود قرار داديم پس نشانه شب و نور آن را محو نموده و نشانه روز را روشن قرار داديم براى اينكه افزونى در معيشت را از پروردگار خودتان در خواست نمایيد و شماره سال ها و حساب در كارها را بدانيد، و ما هر چيزى را از امر دين و دنيا كه به آن نيازمند هستيد به طورى كه اشتباهى در آن رخ ندهد بيان كرديم)
 
(26) پس در فضاى آسمان فلك را (كره و جسم مستدير كه مدار نجوم به آنست) معلق نگاه ‏داشت، و ستاره ‏هايى را كه مانند در سفيد و (به سبب بعد و دورى آنها نسبت به ما) پنهان است، و ستاره ‏هايى را كه (به سبب قرب و نزديكى آنها به ما) مانند چراغ ها روشن است زينت و آرايش آن قرار داد، و ستاره ‏هاى درخشنده آن را كه (مانند تير) سوراخ می كند به طرف شياطينى كه از راه دزدى گوش مى‏ دهند انداخت (شياطين بالا مى ‏رفتند تا بر اوضاع آسمان و احوال فرشتگان آگاه شده اسرار آنها را به دست آورند، و اين جمله توضيح آنست كه پيش فرمود كه خداوند از ستاره ‏هاى درخشنده براى آسمان نگهبان برگماشت، نه آنكه همان جمله را تكرار فرموده باشد، و اشاره است به آنچه كه در قرآن كريم س 15 ى 16 مى ‏فرمايد: و لقد جعلنا في السماء بروجا و زيناها للناظرين (ی 17) و حفظناها من كل شيطان رجيم (ی 18) إلا من استرق السمع فأتبعه شهاب مبين؛‏ يعنى در آسمان برج ها و منزل هايى براى سير كواكب قرار داده و آن را به نور و روشنى خورشيد و ماه و ستارگان زينت داديم تا بينايان از روى عبرت به آثار قدرت و توانایى خالق نگريسته و به يگانگى و بى همتایى او پى برند، و آن را از بالا رفتن همه شياطين كه از رحمت حق رانده شده ‏اند حفظ نموديم و هر شيطان و ديوى كه از راه دزدى بالا رفته گوش فرا دهد كه از اخبار علويه آگاه گردد ستاره درخشان او را پى كرده بسوزاند) و ستارگانى را كه ثابت بوده و آنهایى كه همواره در حركت هستند و هبوط و صعود (طلوع و غروب) و نحوس و سعود (ناموافق و مساعد) آنها را (به امر و اراده خود) مسخر و برقرار فرمود (اين جمله اشاره است به آنچه كه در قرآن كريم س 7 ى 54 مى ‏فرمايد: إن ربكم الله الذي خلق السماوات و الأرض في ستة أيام ثم استوى على العرش يغشي الليل النهار يطلبه حثيثا، و الشمس و القمر و النجوم مسخرات بأمره، ألا له الخلق و الأمر تبارك الله رب العالمين؛‏ يعنى پروردگار شما خداوندى است كه آسمان ها و زمين را در مقدار شش روز آفريد، پس از آن آفريدن عرش را اراده فرمود «و از آثار قدرت و توانایى او آنست كه» شب روشنایى روز را به تاريكى خود مى ‏پوشاند و به سرعت و كوشش در پى آن بوده آن را طلب می كند، و خورشيد و ماه و ستارگان فرمانبردار امر و اراده او مى‏ باشند، آگاه باشيد كه آفريدن مخلوقات و امر و اراده ايجاد اشياء «بدون ماده و مدت» از او است، بلندمرتبه و بزرگ است خداوند كه پروردگار جهانيان است.
 
و مراد از نحس و سعد كواكب يعنى ظهور و پيدايش بدى و خوشى در احوال عالم همانا اتصال آنها است به يكديگر كه بسا موجب اصلاح گردد مانند باريدن باران در وقت مقتضى كه باعث فراوانى ارزاق شود و گاهى سبب افساد باشد مانند نباريدن باران كه بر اثر آن قحطى پيش آيد، و ليكن بايد دانست كه نحوس و سعود آنها مؤثر در امرى نيست، چه بسا هنگام خشكسالى ارزاق فراوان باشد و بر عكس در سالى كه باران در وقت مقتضى باريده تنگى در معيشت روى دهد، پس بايد اعتقاد داشت به اينكه مؤثر در امور اراده و خواست حق تعالى است و بس، چنان كه امام عليه السلام وقتى عازم رفتن به جنگ با خوارج بود اين موضوع را به عفيف برادر اشعث ابن قيس فرمود، كه در شرح خطبه هفتاد و هشتم گذشت.
 
و اما نكته ‏اى كه يادآورى آن لازم است و پس از تحقيق در آيات و اخبار و علوم امروزى و بحث با اساتيد و بزرگان اهل فضل و دانش مى ‏گويم، آنست كه براى دانستن حقيقت سموات هفتگانه و كرات معلقه در جو و شهب ثواقب و استراق سمع شياطين و هبوط و صعود كواكب و مانند اين مسائل بايستى به صحت و راستى آنچه كه انبياء و اوصياء ايشان عليهم السلام كه علم به هر چيز را از حق تعالى فرا گرفته فرموده ‏اند تصديق و اعتراف نمود، و به ظواهر گفتارشان ايمان آورد، زيرا اگر بخواهيم به وسيله عقول ناقصه حقيقت اشياء را درك كرده يا به آراء مختلفه و گفتارهاى گوناگون تطبيق نماييم توانایى نداشته به جایى نمى ‏رسيم، بلكه در وادى ضلالت و گمراهى حيران و سرگردان مانده نتيجه ‏اى به دست نمى ‏آوريم، و العالم بحقائق ملكه و ملكوته).
 
[قسمت پنجم خطبه‏]
 
و قسمتى از اين خطبه در وصف ملائكه است‏:
 
(ابن ابى الحديد در شرح كتاب نهج البلاغه در اينجا بر طبق حق و حقيقت چنين مى‏ گويد: اينجا مثل ذكر مى ‏كنيم: إذا جاء نهر الله بطل نهر معقل؛ يعنى هرگاه نهر خدا جارى گردد، نهر معقل كه جویى است در بصره باطل گشته اهميت خود را از دست مى ‏دهد. چون اين كلام ربانى و لفظ قدسى يعنى سخنان امام عليه السلام كه خداپسند و از هر عيبى مبرى و منزه است در ميان آمد فصاحت عرب باطل گشت يعنى پس از تأمل و انديشه در فرمايش هاى آن حضرت نمى ‏توان گفت: عرب داراى فصاحت و بلاغت است و فرق ميان كلام فصحاى عرب با سخن آن بزرگوار مانند فرق خاك است با طلاى ناب، و اگر خيال كنيم كه عرب هم الفاظ فصيحه‏ اى مناسب و قريب به همين الفاظ مى ‏تواند بيان كند، از كجا پى به چنين معانى مى ‏برد تا آن معانى به اين الفاظ تعبير و گفته شود، و از كجا عرب هاى زمان جاهليت بلكه اصحاب و معاصرين رسول خدا صلى الله عليه و آله اين معانى مشكله كه مربوط به آسمان ها است مى ‏شناختند تا چنين الفاظى را براى آن معانى آماده نمايند، زيرا فصاحت عرب هاى زمان جاهليت فقط در چگونگى شتر يا اسب يا خر كوهى يا گاو صحرايى يا كوه ها يا بيابان هاى بى سر و ته مانند آنها بوده، يعنى آنان به اين معانى مشكله پى نبرده بودند تا به وسيله الفاظ فصيحه از آنها تعبير نمايند، و اما عرب هايى كه اصحاب و معاصر رسول خدا صلى الله عليه و آله بودند و به فصاحت نامبردار شده ‏اند، منتهى درجه فصاحت يكى از آنان در دو سطر يا سه سطر بيشتر نمى ‏باشد آن هم يا در باب موعظه و پند است كه متضمن ياد از مرگ و مذمت از دنيا باشد، و يا در باب جنگ و ترغيب براى زد و خورد و ترساندن از دشمن و نرفتن به جهاد است، و اما سخن در موضوع ملائكه و صفات و اقسام و عبادات و تسبيح آنان و معرفت و دوستى و شوق ايشان به خالق و مانند آنها را كه در اين فصل مشروحاً بيان شده نمى ‏دانستند، بله بسا جمله ‏اى را كه در قرآن عظيم در باب سخن از ملائكه ذكر شده شنيده و آشنا بودند، و ليكن به اين تفصيل كه امام عليه السلام فرموده نبوده است، و اما كسانی كه به اين معانى آشنا بودند مانند عبدالله ابن سلام و امية ابن ابى الصلت و غير ايشان توانایى ذكر اين الفاظ فصيحه را نداشتند، پس ثابت شد كه چنين معانى دقيقه را در اين عبارات فصيحه هيچ كس نگفته و توانایى بر آن نداشته مگر على عليه السلام، و سوگند ياد می كنم به اينكه هرگاه خردمندى در اين كلام امام عليه السلام تأمل و انديشه كند پوست بدنش لرزيده قلبش مضطرب و نگران گردد، و عظمت و بزرگى خداوند عظيم را در قلب و اعضای بدنش جاى داده به او توجه كند و چنان شادى به او دست دهد كه از بسيارى شوق نزديك شود كه جان از تنش مفارقت نمايد. خلاصه چون مقصود از بيان اين خطبه يادآورى عظمت و بزرگى و قدرت و توانایى خداوند است و ملائكه از عجایب مخلوقات و دليل بر قدرت كامله او مى ‏باشند، لذا امام عليه السلام در فرمايش هاى خود احوال و اوصاف آنان را چنين بيان مى ‏فرمايد):
 
(27) خداوند سبحان پس از ايجاد آسمان ها كه از جمله ملكوت او هستند براى ساكن كردن در آنها و معمور ساختن قسمت اعلاى آن، جمعى از ملائكه را كه مخلوق بديع و شگفت مى ‏باشند آفريد، و آنان را در راه هاى وسيع ميانه آسمان ها و گشادگی هاى فضاى آنها جاى داد، و بين آن راه هاى گشاده آواز تسبيح كنندگان ايشان در مكان هاى پاك و پاكيزه و در پشت پرده ‏هاى عظمت و بلند قدرى (جاهاى آماده براى عبادت و بندگى ايشان) بلند است، و پشت آن آواز مضطرب و نگران كننده كه گوش ها از آن كر مى‏ گردد درخشندگی هاى نور و روشنایى است كه ديده ‏هاى آنها طاقت ديدار آن را ندارند، پس در جاهاى خود حيران و سرگردان مى ‏ايستند (ملائكه‏ اى كه با تسبيح و تحميد خود در آسمان ها غوغا نموده اضطراب و نگرانى بر پا كرده ‏اند طاقت مشاهده درخشندگی هاى نور عظمت و بزرگوارى حق تعالى را ندارند زيرا او منزه است از اينكه ديده ‏اى او را ديده و يا حقيقتش را درك كند)
 
(28) خداى تعالى آنان را به صورت ها و شكل هاى گوناگون داراى بال ها آفريد كه تسبيح كنان‏ بزرگى و ارجمندى او را مى ‏ستايند (چنان كه در قرآن كريم س 35 ى 1 مى ‏فرمايد: الحمد لله فاطر السماوات و الأرض جاعل الملائكة رسلا، أولي أجنحة مثنى و ثلاث و رباع، يزيد في الخلق ما يشاء، إن الله على كل شي‏ء قدير؛يعنى سپاس خدایى را سزا است كه پديدآورنده آسمان ها و زمين است، فرشتگان را رسولان و پيغام آورندگان به سوى انبياء قرار داد، و آنها داراى بال هاى متعدده ‏اى هستند دو، دو، و سه، سه، و چهار، چهار «مراد خصوصيت اعداد نيست، چنانكه مى‏ فرمايد:» در آفرينش خود زياد می كند آنچه كه بخواهد، زيرا خداوند بر همه چيز قادر و توانا است) آنچه كه در آفريده ‏ها آشكار و نمايان از صنع پروردگار است به خود نمى ‏بندند (مانند بشر ادعاى ربوبيت و پروردگارى نمى ‏كنند) و ادعا نمى ‏نمايند خلق كردن چيزى را كه خالق و ايجاد كننده او تنها خدا است (خود را شريك خدا نمى ‏دانند برخلاف قول بت پرستان كه آنان را شريك خدا مى ‏دانستند) بلكه آنان بندگانى گرامى شده، هستند كه در گفتار بر خداوند پيشى نگرفته طبق امر و فرمان او رفتار مى ‏نمايند (بى اجازه حق تعالى سخنى نگفته برخلاف امرش كارى انجام نمى ‏دهند، چنان كه در قرآن كريم س 21 ى 26 مى‏ فرمايد: و قالوا اتخذ الرحمن ولدا، سبحانه بل عباد مكرمون‏ (ى 27) لا يسبقونه بالقول و هم بأمره يعملون؛‏ يعنى كفار از روى جهل و نادانى گفتند: خداى بخشنده گرفت از فرشتگان فرزند، حق تعالى از اينگونه گفتار منزه و پاك است، بلكه فرشتگان بندگانى هستند گرامى شده كه در گفتار از او پيشى نگرفته به دستورش رفتار می كنند)
 
(29) و آنان را (بعضى را) در جاى خود امين بر وحى خويش گردانيده وادارشان كرد تا امانت هاى امر و نهى او را به پيغمبران برسانند (چنان که در قرآن كريم س 22 ى 25 مى ‏فرمايد: الله يصطفي من الملائكة رسلا و من الناس، إن الله سميع بصير؛ يعنى خداوند وحى را به وسيله رسولان و فرستادگانى كه از ملائكه اختيار می كند به پيغمبرانى كه از ميان مردم بر مى ‏گزيند مى ‏فرستد، و به تحقيق خداوند گفتار پيغمبران را هنگام تبليغ شنوا است و به احوال امت هاى آنان بينا. و چنان كه امام عليه السلام در خطبه يكم فرمود: و منهم أمنآء على وحيه، و ألسنة إلى رسله، و مختلفون بقضائه و أمره؛ يعنى دسته ‏اى از فرشتگان امين بر وحى خداوند متعال‏ هستند و براى پيغمبران او زبان ها و ترجمانانند و براى رساندن حكم و فرمانش آمد و رفت كنندگان) و همه فرشتگان را از شك و شبهه‏ ها (وسوسه‏ هاى شيطان) معصوم نگاه ‏داشت، پس نيست از ايشان كه از راه رضاء و خوشنودى خداوند منحرف گردد، و آنان را كمك و يارى كرده اسباب طاعات را بر ايشان فراهم نمود، و تواضع را كه مستلزم فروتنى و وقار و آرامى است شعار دل هاشان قرار داد، و ابواب سپاسگزارى و بزرگوارى خود را كه سهل و آسان است (شيطان و نفس اماره جلوگير از آنها نيست) براى آنان گشود، و علامت هاى آشكار (ادله قطعيه) بر نشانه‏ هاى توحيد و يگانگى خود را براى آنها برپا نمود،
 
(30) بار گناهان بر دوش آنان سنگينى فرود نياورده (مرتكب گناهى نمى ‏شوند، زيرا داراى شهوات و نفس اماره نيستند) و پى در پى آمدن شب ها و روزها در ايشان تغييرى نداده (تا به سبب آن مانند بشر ضعف قوا و پيرى و شكستگى به آنها روى دهد) و ايمانشان را هيچ گونه شك و ريبى متزلزل نساخته و هيچ نوع ظن و گمانى بر يقين و باور محكم و استوارشان (به توحيد و يگانگى خداوند) وارد نگشته (تا ظن و يقين با هم زد و خورد كرده سستى در ايمانشان هويدا گردد) و آتش كينه و دشمنى ميان ايشان (براى امتياز مراتب با يكديگر) افروخته نشده است (زيرا هيچ يك از آنها به ديگرى حسد نبرد تا سبب فتنه و فساد و دشمنى گردد) و حيرت و سرگردانى براى ايشان نيست تا معرفت و شناسايى حق را كه در دل هاشان جاى داده ‏اند از آنها بربايد (زيرا منشأ حيرت و سرگردانى معارضه و هم با عقل است و وهم در آنان راه ندارد) و عظمت و بزرگوارى حق تعالى در وسط سينه ‏هايشان جاى گرفته (كه به غير از خدا كسى در دل آنها راه نيافته) و وسوسه‏ ها (ى شيطان) در ايشان طمع نكرده تا بر فكر و انديشه‏ هايشان مسلط شود (و دلشان را چركين كرده آنها را از ياد خدا باز دارد)،
 
(31) از فرشتگان دسته ‏اى هستند كه در ميان ابرهاى پر باران و در كوه هاى بزرگ و بلند و در تيرگى تاريكى كه راه در آن گم گردد قرار گرفته اند (جمعى در ميان ابرها جاى گرفته موكلند براى باريدن برف و باران و برخى در ميان كوه ها براى حفظ و نگهبانى آنها و گروهى در تاريكى ‏ها براى راهنمایى مردمى كه راه را گم كرده و سرگردانند، و يا مقصود از اين جمله تشبيه آنان است در لطافت جسم به ابرها و در عظمت و بزرگى خلقت و آفرينش به كوه ها و در سياهى‏ به تاريكی ها) و بعضى از آنان فرشتگانى هستند كه قدم هايشان زمين را سوراخ كرده به پایين ترين نقطه آخر زمين رسيده و قدم هاشان به بيرق هاى سفيدى ماند كه در ميان هوا و جاى خالى فرو رفته و در زير قدم هاشان بادى است خوشبو كه آنها را در جایی كه رسيده و قرار گرفته اند نگاه ‏داشته است،
 
(32) عبادت و بندگى خداوند ايشان را از هر كار باز داشته و حقایق ايمان بين ايشان و معرفت و شناسايى پروردگار وسيله گرديده است (نيكویى عقائد سبب شده كه حقتعالى را شناخته پرستش مى ‏نمايند) و يقين و باورشان به او آنها را از توجه به ديگرى منصرف ساخته و از شدت شوق و دوستى او تمام توجه ايشان به جانب او است، و آنچه بخواهند از او مى ‏طلبند و از ديگرى توقعى ننموده اند، حلاوت و شيرينى معرفت و شناسايى او را چشيده از جام سيراب كننده ‏اى كه مملو از محبت و دوستى او است آشاميده اند، و (به جهت معرفت به عظمت و قدرت خداوند سبحان) خوف و ترس (از عذاب) او در سويداى دل هاشان ريشه دوانده و جاگير شده است،
 
(33) و از بسيارى طاعت و بندگى كمرهاشان خم گرديده، و بسيارى رغبت و ميل ايشان به سوى او تضرع و زارى آنها را تمام نكرده (همواره به پرستش او مشغولند) و بلندى مرتبت و منزلت ريسمان خاكسارى را از گردنشان باز نكرده (با مقام ارجمند، بسيار متواضعند) و عجب و خودپسندى بر آنها راه نيافته تا عبادات خود را بسيار شمارند، و خضوع و زارى آنان در برابر جلالت و بزرگى حق باعث نگشته كه اعمال حسنه خود را بزرگ دانسته (اهميتى به آن دهند) و از بسيارى كوشش ايشان در كار (عبادت و بندگى) سستى بر آنها مستولى نشده (چنان كه در قرآن كريم س 21 ى 20 می فرمايد: يسبحون الليل و النهار لا يفترون؛‏ يعنى فرشتگان شب و روز پيوسته خداوند را تسبيح كرده هيچ گاه خسته نمى ‏شوند)
 
(34) و رغبت هاى ايشان به پروردگارشان كم نگشته تا از اميدوارى به او چشم بپوشند (و به ديگرى دل بندند) و طول مناجات و راز و نياز (با خداى تعالى) اطراف زبانشان را خشك نكرده، و كارهايى آنان را مشغول ننموده تا آوازهاى پنهانى و راز و نيازى كه با حق دارند منقطع شود، و در جاهايى كه براى طاعت و بندگى ايستاده اند دوش هايشان از يكديگر سوا نمى ‏شود (همه با هم دوش به دوش در صف هاى عبادت به پرستش خداوند مشغول و از جاى خويش منحرف نشوند) و (از رنج در عبادات و بسيارى بندگى) راحتى و آسايش نطلبيده اند تا گردن از زير بار امر و فرمان حق تعالى تهى كرده تقصير نمايند (زيرا رنج و راحتى از لوازم مزاج حيوانى است و فرشتگان از اين اوصاف منزه هستند) و بر تصميم و كوشش ايشان (در عبادات) نفهمى و فراموشى غلبه پيدا نمى ‏كند، و شهوت ها و خواهش ها به تيرهاى خدعه و فريب همت و كوشش آنان را (در طاعات) از بين نمى ‏برد (زيرا فرشتگان داراى قوه شهويه نيستند تا فريب خورده از عبادت دست بردارند)
 
(35) داراى عرش (خداوند سبحان) را براى روز حاجت و نيازمندى ذخيره قرار داده ‏اند، و رغبت و ميل ايشان به سوى او است حتى زمانی كه خلايق از او دست برداشته به مخلوقات متوجه گردند، به پايان منتهى درجه عبادت و بندگى او نمى ‏رسند (زيرا مراتب و درجات معرفت و شناسايى خداوند متعال غير متناهى است، پس هر مرتبه ‏اى تحصيل نموده بر طبق آن او را عبادت نمايند مرتبه بالاترى دارد، و وصول به منتهى درجه عبادت او براى هيچ كس ممكن نيست) و شوق و دوست داشتن اشتغال ايشان به طاعت و بندگى او بر اثر علاقه ‏اى است كه در دل هاى آنان است و مواد آن عبارت است از اميدوارى به رحمت و ترس از عذاب او كه هيچ گاه از آنها جدا نمى ‏شود (هميشه داراى خوف و رجاء بوده از عبادت آنى منفك و جدا نمى ‏گردند) و آنچه سبب خوف و ترس از عذاب است از نظر ايشان محو نگشته تا از خدمت و كوشش خود دست برداشته سستى و تنبلى نشان دهند،
 
(36) و طمع ها (ى دنيوى) آنان را اسير و گرفتار نكرده تا بسيارى سعى و كوشش (دنيا) را بر جد و جهد (براى تحصيل سعادت هميشگى آخرت) اختيار نمايند، و اعمال و طاعاتى كه بجا آورده ‏اند بزرگ ندانسته اند (تا به سبب آن مغرور گشته به پاداش كردار خود اميدوار باشند) و اگر بزرگ دانسته بودند اميدوارى آنها (به پاداش عبادت) انواع خوف و ترس را از ايشان زائل مى ‏ساخت (در صورتی كه آنان هميشه خائف و ترسناك هستند) و به جهت استيلاى شيطان بر ايشان درباره پروردگارشان اختلافى نداشته اند (شيطان بر آنان دست نيافته تا در باب حق تعالى برخلاف يكديگر سخن گويند) و جدایى از هم و بدى دشمنى با يكديگر آنها را متفرق نساخته است، و كينه حسد بر يكديگر به آنان راه نيافته، و انواع شك و ريب آنها را دسته دسته نگردانيده، و همت ها و تصميم ها ايشان را چند قسم ننموده (همت بلندشان صرف طاعت و بندگى خداوند متعال می شود)
 
(37) پس فرشتگان اسير و گرفتار ايمان هستند (به طوری كه ممكن نيست دست از آن كشيده برخلاف امر و فرمان الهى رفتار كنند) ميل و عدول (از حق) و سستى و كاهلى (در عبادت) آنها را از ايمان جدا ننموده است، و نيست در طبقات آسمان ها جاى پوستى مگر آنكه بر آن فرشته اى است در حالت سجده و يا فرشته‏ اى است كه شتابان (به انجام امر حق تعالى) سعى و كوشش دارد، بر اثر بسيارى طاعت و بندگى پروردگارشان علم و يقين خود را زياد می كنند، و عزت و سلطنت پروردگارشان عظمت و بزرگى را در دل هاشان مى ‏افزايد (خلاصه غرض آن حضرت از بيان اوصاف مختلفه فرشتگان آنست كه مردم رفتار آنان را سر مشق قرار داده در باب خداپرستى از آنها پيروى كرده و از وسوسه‏ هاى شياطين دورى نمايند).
 
[قسمت ششم خطبه‏] - بخش اول
 
و قسمتى از اين خطبه در بيان چگونگى آفرينش زمين و گسترانيده شدن بر روى آب است.‏ (در اين فصل تدبير و حكمت خداوند سبحان را «در كيفيت ايجاد زمين و خلقت ابر و باران و برق و نباتات و جمادات و انهار كه براى بشر سود بيشمار دارد» در ضمن اشاره به قدرت و توانایى او بيان فرموده):
 
(38) خداوند متعال (بيشتر) زمين را فرو برد در جنبش موج ها (ى آب) كه مانند حيوان نر بر ماده خود هنگام صولت و هيجان مى‏ باشد، و در درياهايى كه مملوء و پر از آب است در حالتى كه موج هاى با عظمت آن درياها متلاطم بوده ديگرى را از خود دفع مى ‏نمايد، و مانند حيوان هاى نر كه هنگام هيجان شهوت و مستى كف بر لب مى ‏آورند، پس آب متلاطم به جهت سنگينى زمين كه در بر گرفت از هيجان و سركشى خود دست برداشته خضوع و فروتنى پيشه گرفت،
 
(39) و چون زمين در آن فرو رفته گسترده شد هيجان موج و زير و رو شدنش آرامش يافت، و هنگامی كه به دوش هاى خود (جوانبش) بر روى آب غلطيد (قرار گرفت، امواج) آب ذليل و شكسته (ساكن) گشت، و بعد از هياهو و غوغا امواجش آرميده مغلوب و در حلقه آهنين لجام گردن نهاده فرمانبردار و اسير و گرفتار شد (خلاصه پس از قرار گرفتن زمين بر آب و امواج آن ساكن گرديد) و زمين در ميان آن آب پر موج قرار گرفته آن را از تكبر و نخوت و سركشى و بلندپروازى و بزرگى (كه بر اثر جوش و خروش امواج خود غوغايى بر پا كرده بود) باز داشت، و از شدت جريانش (زير و رو شدن) مانع شد، پس آب بعد از خفت و پستى ‏ها فرو نشست، و بعد از سركشى و بر جستن (روى هم غلطيدن) دور زمين را گرفت،
 
(40) پس چون هيجان آن در زير نواحى زمين آرام گرفت و خداوند سبحان كوه هاى بلند و بزرگ را بر دوش ها (گوشه ‏ها) ى آن نصب كرد، راه چشمه هاى آب را از بالاى زمين باز نمود و در بيابان هاى گشاده و اطراف و جوانب آن پراكنده ساخت، و حركات زمين را به سبب كوه هاى ثابت و برقرار كه از قطعه سنگ سخت و عظيم و بلند فراهم آمد، ساكن نمود، پس زمين هم به جهت فرو رفتن كوه ها در گوشه‏ هاى سطح آن و نصب شدن در اعماقش و قرار گرفتن پست و بلندی هاى آن از حركت و جنبش آرام گرفت،
 
(41) و حق تعالى ميان فضا و زمين را فراخ نموده هوا را براى نفس كشيدن ساكنين آن مهيا فرمود، و اهل زمين را با جميع آنچه به آن نيازمندند (براى زندگى كردن بر روى آن) بيافريد، پس از آن زمين بى گياه را كه آب چشمه‏ ها به جهت بلندى به آن نمى ‏رسد و نهرهاى كوچك و رودخانه‏ ها بر فراز آن راه نيابد به حال خود نگذاشت تا ابر را كه در هوا پديد آمده خلق فرمود كه مرده آن را زنده كند (زمين را آب داده) و گياه آن را بروياند (چنانكه در قرآن كريم س 32 ى 27 مى ‏فرمايد: أولم يروا أنا نسوق الماء إلى الأرض الجرز فنخرج به زرعا تأكل منه أنعامهم و أنفسهم أ فلا يبصرون؛‏ يعنى آيا نديدند كه ما به زمين بى گياه باران مى ‏فرستيم پس گياه آن را كه چهارپايان ايشان و خودشان مى ‏خورند بيرون مى ‏آوريم، آيا نمى‏ بينند اين همه آثار و نشانه ‏هاى قدرت و توانایى پروردگار را)
 
(42) پاره‏ هاى ابر درخشنده را كه براى باريدن بر زمين آماده و از يكديگر جدا و پراكنده بود به هم پيوست تا اينكه ابرهاى سفيد كه پر آب بود به جنبش در آمده مهياى باريدن گرديد و در اطراف ابرهاى كشيده و دائره مانند، برق آن درخشيد و روشنی اش در ميان قطعه‏ هاى بزرگ ابرهاى سفيد روى هم قرار گرفته تمام نشده پى در پى ابر بارنده فرستاد، پس باران آن كه به سبب ثقل و سنگينى مایل به پایين آمدن بود به زمين نزديك شد و پياپى باد جنوب آن را حركت داده باران هايش را بيرون مى ‏آورد (و مانند دوشيدن شير از پستان حيوانات آن را مى ‏دوشيد) پس چون ابر (مانند شتر سنگين بار كه سينه بر زمين مى ‏نهد) سينه خود و اطراف آن را بر زمين افكند (باران باريد) و آب فراوانى را كه در برداشت فرو ريخت، خداوند متعال از زمين هاى خشك گياه ‏ها را و از كوه هاى خالى علف هاى تازه و تر رويانيد (چنانكه در قرآن كريم س 22 ى 5 مى ‏فرمايد: و ترى الأرض هامدة فإذا أنزلنا عليها الماء اهتزت و ربت و أنبتت من كل زوج بهيج‏؛ يعنى زمين خشك و بى ‏گياه را مى ‏بينى پس آنگاه كه ما باران بر آن مى ‏فرستيم به جنبش در آمده افزايش يابد و از هر صنف، گياه زيبا بروياند)
 
(43) پس زمين به مرغزارهاى خود كه به آنها زينت داده شده شادى می كند (جلوه نيكویى مى ‏يابد) و به آنچه كه در آن روييده و به آن آراسته گرديده از قبيل شكوفه ‏ها و گل هاى درخشنده و تازه فخر و خودنمایى مى ‏نمايد (سبز و خرم مى ‏گردد)
 
(44) و حق تعالى آن گياه ها را توشه مردم و روزى چهارپايان قرار داده، در اطراف زمين راه هاى گشاده باز كرد (تا به هر جا كه خواهند آمد و رفت نمايند) و در ميان راه ها براى روندگان علامات و نشانه ‏هايى (مانند ستاره ‏ها و كوه ها) بر پا نمود (تا به اطراف جهان راه بيابند. چنانكه در قرآن كريم س 43 ى 10 مى‏ فرمايد: الذي جعل لكم الأرض مهدا و جعل لكم فيها سبلا لعلكم تهتدون؛‏ يعنى او است خدایى كه زمين را براى شما گهواره وار گسترانيد تا بر آن قرار گيريد و راه هايى در آن براى شما قرار داد تا به هر جا كه بخواهيد آمد و رفت كنيد، اميدوار باشيد كه هدايت بيابيد).
 
[قسمت ششم خطبه‏] - بخش دوم
 
(45) پس از آنكه حق تعالى زمين را پهن كرد و امر خود را به آفرينش انسان جارى ساخت، آدم عليه السلام را برگزيد و او را افضل و برتر از سایر مخلوقاتش گردانيد، و او را نخستين مخلوق خويش قرار داده در بهشت ساكن نمود، و روزی اش را در آنجا فراوان كرد، و در آنچه او را از خوردنش نهى نمود سفارش فرمود، و به او آموخت كه اقدام در اين كار معصيت و نافرمانى است، براى مقام و منزلت او خطرناك و زيان آور است،
 
(46) پس آدم مبادرت كرد به آنچه كه خداوند از آن نهى فرموده بود، تا كار او با علم خدا كه از پيش به آن تعلق گرفته مطابقت نمايد (و اين دليل نيست بر اينكه آدم در اين كار مجبور بوده و بر ترك آن توانایى نداشته، زيرا علم خداى تعالى علت معلوم و سبب اينكه آدم بايد چنين كارى را مرتكب شود نمى ‏باشد، بلكه علم حق تعالى حكايت از معلوم است، وگرنه او را بر اثر اقدام در اين كار توبيخ و سرزنش نمى ‏فرمود، و او هم معصيت و نافرمانى را به خود نسبت نمى‏ داد، چنان كه در قرآن كريم س 7 ى 22 مى‏ فرمايد: فدلاهما بغرور فلما ذاقا الشجرة بدت لهما سوآتهما و طفقا يخصفان عليهما من ورق الجنة و ناداهما ربهما، ألم أنهكما عن تلكما الشجرة و أقل لكما إن الشيطان لكما عدو مبين‏ (ى 23) قالا ربنا ظلمنا أنفسنا و إن لم تغفر لنا و ترحمنا لنكونن من الخاسرين؛‏ يعنى شيطان آدم و حواء را فريب داد، پس چون مزه ميوه آن درخت را چشيده و خوردند لباسشان ريخته عورتشان آشكار گرديد شروع كردند از برگ بهشت برگى روى برگى چسبانيده عورت خود را مى‏ پوشانيدند و پروردگارشان آنان را نداء كرد به اينكه آيا شما را از خوردن ميوه اين درخت نهى نكرده نگفتم شيطان دشمن آشكار شما است؟ گفتند پروردگارا ما به خود ستم كرديم، اگر ما را نيامرزيده نبخشى هر آينه از زيانكاران مى ‏باشيم.
 
اين نكته در شرح خطبه يكم در جزء اول كتاب در باب قصه آدم بيان نشد، در اينجا يادآورى مى ‏نمايم: به دليل عقل و نقل و اجماع علمای اماميه ثابت شده كه انبياء عليهم السلام از شروع تا پايان زندگانى خود معصوم بوده از هر گناهى كوچك يا بزرگ منزه و مبرى هستند، پس نهى كردن حق تعالى آدم را از خوردن ميوه آن درخت نهى تنزيهى است كه عبارت از ترك مستحب و ترك اولى باشد، و اينكه آدم پس از خوردن آن ميوه خود را ستمكار و زيانكار خوانده يا خداوند در جاى ديگر او را گناهكار ناميده «س 20 ى 121: و عصى آدم ربه فغوى‏؛ يعنى چون آدم مستحبى را كه پروردگارش دستور داده اتيان نكرد پس از ماندن در بهشت بى بهره ماند» براى آنست كه انبياء و اولياء ايشان ترك اولى را بزرگ شمرند و هر عبادتى را كوچك دانند) پس بعد از توبه و بازگشت خداوند آدم عليه السلام را به زمين فرود آورد تا با نسل او زمين خود را آباد گرداند، و براى بندگانش (فرزندانى كه با او بودند و يا بعد به دنيا آمدند) او را حجت و راهنما (به مبدأ و معاد) قرار دهد،
 
(47) و بعد از آنكه قبض روحش كرد مردم را در باب ربوبيت و معرفت و شناسايى خود كه حجت و دليل بر آن استوار مى ‏نمايد رها نكرده به حال خود و نگذاشت، بلكه به سبب حجت ها و دليل هايى كه بر زبان برگزيدگان از پيغمبرانش فرستاد و همه آنان يكى بعد از ديگرى آورنده پيغام هاى او بودند، از ايشان پيمان گرفت (آنها را راهنمایى نمود) تا اينكه به وسيله پيغمبر ما محمد صلى الله عليه و آله حجتش را تمام كرده و جاى عذرى باقى نگذاشت و بيم دادن او به پايان رسيد (چون نبوت و رسالت را به وجود مقدس رسول اكرم ختم كرد و دين خود را تكميل فرمود ديگر جاى عذر براى هيچ كس باقى نگذاشت و عذاب را براى گناهكاران مقرر فرمود)
 
(48) و روزی ها را مقدر كرد (اندازه آن را تعيين نمود) پس آنها را زياد و كم گردانيد و (به بندگان) به تنگى و فراخى قسمت كرد و در اين قسمت به عدالت رفتار نمود (هر كس را بر وفق حكمت و مصلحت و به اندازه استعداد او بخشيد) تا به آسانى دست آوردن روزی ها و دشوارى آن هر كه را بخواهد آزمايش نمايد و به همين جهت شكر را از غنى ايشان و صبر را از فقيرشان بيازمايد (ببيند توانگر سپاسگزارى می كند و درويش شكيبایى دارد، يا نه) پس از آن به فراخ روزی ها سختی هاى فقر و پريشانى را مقرون ساخت
 
(49) و به سلامتى اشخاص آفت هاى ناگهانى را پيوست و شادی هاى بسيار را به غصه‏ ها و اندوه هاى گلوگير مبدل فرمود (غنى را فقير، سالم را بيمار، شادمان را غمگين كرد) و مدت عمرها را تعيين نموده برخى را دراز و گروهى را كوتاه و بعضى مقدم و جمعى را مؤخر داشت و موجبات مرگ (غرق گشتن و سوختن و بيمارى‏ و كشته شدن و مانند آنها) را فراهم كرد، و مرگ را (مانند کسی که دلو را از چاه بالا مى‏ كشد) كشنده طناب هاى دراز عمرها و پاره كننده ريسمان هاى كوتاه گرده خورده آنها قرار داد (تا اشخاص قوى مزاج كه اميدوار به عمر طولانى هستند بدانند كه مرگ قوت و ضعف نمى ‏شناسد).
 
[قسمت ششم خطبه‏] - بخش سوم
 
(امام عليه السلام در اين فصل با الفاظى به منتهى درجه فصاحت و بلاغت داراى معانى بزرگ به همه اصناف و انواع مخلوقات حق تعالى اشاره فرموده و شنوندگان را آگاه كرده به اينكه خداوند سبحان به جزئيات امور عالم و داناست، زيرا آفرينش موجوداتى كه ديده نمى ‏شوند و يا پنهان هستند و تربيت هر يك از آنها و اظهار حكمت در جميع احوال معقول نيست مگر از کسی که به حقایق آنها عالم و دانا باشد، چنان كه در قرآن‏ كريم س 67 ى 13: مى‏ فرمايد: و أسروا قولكم أو اجهروا به إنه عليم بذات الصدور (ى 14) أ لا يعلم من خلق و هو اللطيف الخبير؟!؛ يعنى ای كفار قريش چه گفتار خود را درباره پيغمبر پنهان نمایيد چه آشكار در نزد خدا يكسان است، زيرا او به آنچه در سينه ‏ها مى ‏باشد پيش از آنكه به زبان آيد دانا است، آيا آفريننده سينه ‏ها آنچه در آنست نمى ‏داند، و حال آنكه باريك بين و آگاه است؟! ابن ابى الحديد در اينجا سخن نيكویى بيان كرده: سخنى به نيكویى و عظمت و بزرگى شبيه به اين سخن سراغ ندارم جز سخن خداوند سبحان، زيرا كلام امام عليه السلام شاخه ايست از آن درخت و نهرى است از آن دريا و شعله ‏اى است از آن آتش، گويا فرمايش خداى تعالى را شرح داده س 6 ى 59: و عنده مفاتح الغيب لا يعلمها إلا هو و يعلم ما في البر و البحر و ما تسقط من ورقة إلا يعلمها و لا حبة في ظلمات الأرض و لا رطب و لا يابس إلا في كتاب مبين؛‏ يعنى خزينه‏ ها يا كليدهاى غيب كه از مردم پوشيده و پنهان است نزد اوست كه آنها را جز او كسى نمى ‏داند، و به آنچه كه در بيابان و دريا مى‏ باشد عالم و دانا است، و هيچ برگى از درخت نيفتد و هيچ دانه و تخمى در تاريكى ‏ها و زير زمين فرو نرفته و كشت نشود مگر آنكه او می داند، و نيست ترى و خشكى مگر آنكه در كتاب آشكار ثابت است و علم حق تعالى به آن احاطه دارد. خلاصه امام عليه السلام در اين باب مى ‏فرمايد:)
 
(50) خداوند متعال عالم و دانا است بر كسانی كه راز خود را پنهان كنند، و به پنهان گویى آنان كه سخن با يكديگر آهسته گويند، و به انديشه ‏هایى كه از ظن و گمان در دل قرار گيرد، و به آنچه با يقين تصميم بر آن گرفته می شود، و به نگاه كردن هاى زير چشم كه از روى دزدى و آهستگى انجام مى ‏گيرد (به طوری كه ديگرى ملتفت نباشد) و به آنچه در دلها پنهان شده (و هيچ كس از آن آگاه نيست) و به ناديدنی ها كه در زير حجاب ها و پرده ‏ها مستور است (و براى احدى آشكار نمى ‏باشد) و به سخنانى كه سوراخ هاى گوشها به دزدى و آهستگى مى‏ شنود، و به سوراخ هایى كه موران كوچك در تابستان و حشرات و گزندگان در زمستان در آنها جا مى ‏گيرند، 
 
(51) و به صداى با آه و ناله و گريه زن هايى كه ميان ايشان و فرزندانشان مفارقت و جدایى افتاده، و به صداى آهسته قدم ها (ى روندگان) و به جاى نمو ميوه كه در غلاف هاى رگ و ريشه درختان است، و به جاى پنهان شدن حيوانات در غارها و دره‏ هاى كوه ها، و به جاى پنهان شدن پشه‏ ها ميان ساق ها و پوست هاى درخت ها، و به جاى اتصال برگ ها به شاخه ‏ها (ى درخت ها) 
 
(52) و به رحم هایى كه نطفه ‏هاى آميخته به خون كه از صلب ها خارج شده در آن قرار گيرد، و به ابرهاى بر آمده در هوا و جاى به هم پيوستن آنها، و به باريدن دانه باران در جاى روى هم آمدن ابرها، و به آنچه (خاك و خاشاكى كه) گردبادها به روى زمين مى ‏پاشند، و به آنچه (بناء و عمارات و مانند آنها كه) سيل ها كه از باران ها توليد شده نابود می كنند، و به فرو رفتن و سير حشرات در ريگستان ها، و به جايگاه پرندگان بر سر كوه هاى بلند، و به نغمه سرایى مرغان خواننده در آشيان هاى تاريك، 
 
(53) و به آنچه در ميان صدف ها (لؤلؤ و مرجان) است و موج هاى درياها آن را پرورش داده، و به آنچه تاريكى شب آن را پوشانده و يا آفتاب بر آن تابيده، و به آنچه پى در پى پرده ‏هاى تاريكى و درخشندگی هاى روشنى، بر آن وارد گرديده، و به نشانه هر گامى و به صداى آهسته هر حركتى، و به آواى هر سخنى، و به حركت و جنبش هر لبى، 
 
(54) و به جاى هر جاندارى، و به مقدار وزن هر ذره ‏اى، و به همهمه و صداى آهسته هر نفسى كه داراى اراده و عزم است، و به آنچه بر روى زمين است از قبيل ميوه درخت يا برگى كه از درخت بريزد يا رحم و جایی كه نطفه در آن قرار گيرد يا خون در آن جمع شده و بسته گشته مانند پاره گوشت گردد يا خلقى و صورتى پيدا گشته متولد شود، 
 
(55) و از اين علم و دانایى (مانند بشر) هيچ گونه مشقت و رنجى به او نرسيده و در حفظ و نگاه‏دارى آنچه كه آفريده هيچ رادع و مانعى براى او پيش نيامده، و در اجراى امور و تدبير مخلوقات هيچ ملالت و كدورت و سستى به او روى نياورده، بلكه علم او در همه آنها جارى است و به آنها احاطه دارد، و عدالت و دادگسترى او آنها را فرا گرفته فضل و كرمش شامل حالشان شده و از تقصيرشان به جهت درك نكردن آنچه شايسته مقام او است (معرفت و شناسايى‏ و عبادت و پرستش و شكر نعمت و سپاسگزارى) در گذشته (اين جمله اشاره است به حقارت و كوچكى مدح و ثناء و عبادت و پرستش مخلوق در مقابل عظمت و بزرگى خالق تا به شكر نعمت و طاعات و بندگى ادامه داده آنى غفلت ننمايند).
 
[قسمت ششم خطبه‏] - بخش چهارم
 
(امام عليه السلام چون حمد و ثناى الهى را بجا آورد و مخلوقاتش را وصف فرمود، و عظمت و بزرگى و اوصاف كمال و جلالش را بيان كرده فهماند كه او را به چشم سر نمى ‏توان ديد، بلكه به چشم دل آشكار و هويدا است، در صدد مناجات و راز و نياز با او بر آمده عرض می كند:) 
 
(56) بار خدايا تويى سزاوار وصف نيكو و لایق شمارش نعمت هاى بى پايان، اگر به (لطف و كرم) تو آرزومنديم تو بهتر و برترى از آنكه آرزو مى ‏كنيم، و اگر به (رحمت و آمرزش) تو اميدواريم تو گرامی تر و بزرگترى از آنكه اميد داريم (زيرا در خانه تو هميشه گشوده و خوان نعمتت همواره گسترده و دست جود و بخشش تو بالاترين دست ها است) 
 
(57) بار خدايا تو مرا قدرت دادى در آنچه (فصاحت و بلاغت گفتار) كه غير تو را به آن مدح نگفته به جز تو به آن بر كسى ثناگو نمى ‏باشم، و به آن به مواضع حرمان و نوميدى و جاهاى شك و بدگمانى (پيش مخلوق) رو نمى ‏آورم (زيرا آنان خودشان بيچاره و نيازمندند) و از مدح هاى آدميان و درود بر آفريده شده ‏ها كه (به نعمت تو) پرورده شده ‏اند زبانم را نگاه ‏داشتى. 
 
(58) بار خدايا هر درود گوينده ‏اى را بر ستوده شده توقع اجر و مزدى است و من به تو اميدوارم كه دليل و راهنمایى بر توشه ‏هاى رحمت و گنج هاى مغفرت (بزرگترين پاداشى كه عطاء مى‏ فرمايى) 
 
(59) بار خدايا اينجا (كه من به تعظيم و توحيد مشغولم) جاى كسى است كه تو را يكتا دانسته به يگانگى كه خاص تو است و براى اين سپاسگزاری ها و ثناء ها كسی را غير از تو مستحق و سزاوار نديده (پس هر كس لياقت پا نهادن بر منبر نداشته و هر سخنى را بالاى آن نمى ‏توان گفت) 
 
(60) و فقر و نيازمندى من به سوى تو است كه بدبختى آن را (هيچ چيز) جبران و تلافى نمى ‏كند مگر فضل و احسان تو، و سختى آن را بر طرف نمى ‏گرداند مگر جود و بخشش تو، پس در اين مقام (كه به ذكر تو مشغوليم) رضاء و خوشنودى خود را به ما ارزانى فرموده دست هاى ما را به سوى غير خود دراز مفرما، زيرا تو قادر و توانا هستى بر هر چه كه خواهى (در اينجا به جدم اميرالمؤمنين تأسى جسته و آن حضرت را به درگاه خداوند متعال وسيله قرار داده و از روى تضرع و زارى فرياد كرده مى ‏گويم: خدايا خطاهاى من بسيار و گناهانم بيشمار است، و تو غفور و رحيم و عزيز و كريم هستى، پس خطاهاى مرا ببخش، و گناهانم را بيامرز، و ترجمه شرح اين كتاب شريف را ذخيره روز احتياج و نيازمنديم گردان، يا من لا يرجى إلا هو).
 
ترجمه و شرح نهج البلاغه (فیض الاسلام)
موارد مرتبط خطبه 1: خطبه ای درباره آفرينش آسمان و زمين و آدم خطبه 2: خطبه ای پس از بازگشت از صفّين خطبه 3: خطبه معروف به شِقشِقيّه خطبه 4: خطبه ای بعد از كشته شدن طلحه و زبير خطبه 5: خطبه ای بعد از وفات پيامبر (صلى الله عليه و آله) در خطاب به عباس و ابوسفيان خطبه 6: خطبه ای در هنگامی كه از ایشان خواستند طلحه و زبير را دنبال نكند خطبه 7: خطبه ای در مذمت مريدان شيطان خطبه 8: خطبه ای براى برگرداندن زبير به بيعت خطبه 9: خطبه ای در وصف خود و دشمنانش در جمل خطبه 10: خطبه ای در تحريك شيطان نسبت به اهل جمل و عواقب وخيم آن